غزهي فلسطين، غزهي ميدان فلسطين
دو جور غزه داريم؛ يكي آن غزهاي كه در فلسطين است و همين الان نظاميهاي اسراييلي سرگرم شخم زدنش هستند، يكي هم اين غزهاي كه گاهگدار در داخل مرزهاي ايران و فيالمثل در همين ميدان فلسطين تهران خلق ميشود و به بهانهاش اعصاب ملت شخم ميخورد.
پريروز نزديك ظهر، تصادفاً از روبهروي تلويزيون رد شدم. در يك چشم به هم زدن و با يكي دو جملهي سخنران نادان مراسمي كه در ميدان فلسطين به بهانهي (و نه به خاطر) فاجعهي غزه برپا بود، ميل شديدم براي بودن لابهلاي آن جمعيت تبديل شد به يك سرخوردگي كُشنده. يكي از عزيزانم را در اين سرخوردگي شريك كردم و گفتم "ميبيني؟ آدميت آدم رو هم نابود كردهن رفته."؛ با غيظ گفتم. همان اول، بي هيچ توضيحي، اصل مطلب را گرفت. گفت "صبح، مسج دادم به چند نفر كه بياييد بريم. جز يه نفر، هيچكس نمياومد. ميگفتهن چرا بياييم؟"
راست ميگويند خب؛ چرا بيايند؟ وقتي يك تجمع مطلقاً انساني براي اعتراض به كشتن انسانها تبديل ميشود به لبيك به فلان ندا و تجديد بيعت با فلان آرمان و نمايش ارادت به فلاني، چرا بيايند؟ وقتي اينجا، در داخل اين مرزها، در ايران، تمام احساسات و عواطف بشري يك ملت انگار فقط و فقط يك كاركرد دارند و آن هم كوفتن مهر تأييد پاي نظام و مشت محكم توي دهن بقيهي دنياست، چرا بيايند؟
كُشنده نيست؟ همهچيز در اين سرزمين، مصادره به مطلوب جمهوري اسلامي است؛ اخلاق، وجدان، فطرت. مدام بايد مراقب باشي و حساب و كتاب كني كه يكوقت شرافتت را خرج نامردها نكني. كُشنده نيست؟ دوست داري بروي توي خيابان و نفرتت از آدمكشي را نشان دنيا بدهي اما يا بايد بيخيال بشوي كه رسانهي ملي زير تصوير امثال تو زيرنويس برود "ملت قهرمان ايران بار ديگر با حضور پرشور خود ثابت كردند كه..."، يا بايد بنشيني گوشهي خانه و ذرهذره خودت را از درون متلاشي كني. چارهي ديگري هم مگر هست؟
بنشين گوشهي خانه و پيش خودت حساب كن كه اين مردمي كه الان در ميدان فلسطين چمع شدهاند و گوش جان به سخنان خطيب تواناي مراسم سپردهاند، اگر پاي لبيك و تجديد ميثاق و اين اباطيل در ميان نبود، خداوكيلي چند درصدشان باز هم جمع ميشدند و فقط براي مردم غزه مشت گره ميكردند؟ مردم غزه مهماند؟ آدمكشي بد است؟ پس چرا تا دعوتي حكمي فتوايي از طرف نهادهاي رسمي صادر نشود، اين مردم غيور يادشان نميافتد كه اي بابا، بلند شويم و اعتراضي بكنيم به اين وحشيبازيهاي خاورميانهاي؟
تقصير اين مردم هم نيست البته؛ اينطوري بار آمدهايم همهمان. حكومت هم همين را ميخواهد كه همهچيز زير نظر خودش و با كنترل خودش باشد تا خوبهايش را بزند به حساب پشتوانهي مردمي خودش. بنشين گوشهي خانه و پيش خودت حساب كن آنها كه نيامدهاند و هركدامشان سرگرم كاري ديگرند، اگر پاي لبيك و تجديد ميثاق و اين اباطيل در ميان نبود، خداوكيلي چند درصدشان ميآمدند و بهخاطر تكهپاره شدن انسانها در غزه دور هم جمع ميشدند؟
در هر جاي ديگر دنيا و با هر آدميزاد صاحب عقلي اگر چنين رفتاري ـ كه حكومت ما با مردمش دارد ـ بشود، همين بساط به پا ميشود كه حالا در ايران شده است. وقتي انسانيت انسانها را تبديل و يا محدود به "زندهباد"ها و "مردهباد"هاي سياسي و ايدئولوژيك درونمرزي كردهايم، واقعاً انتظار داريم ملتمان همچنان بر مدار احساسات اصيل و فرامرزي و فراتاريخي مرسوم در جوامع معقول بشري رفتار كنند؟
فرض كنيد اگر مثلاً نصرالله ناگهان تصميم بگيرد در تمام تجمعات معروف و البته طبيعي مردم لبنان، مدام تكرار كند كه اين حضور مردم، نشانهي لبيك و مهر تأييد و بيعت و تجديد ميثاق با انديشهي حزبالله است، چند سال بعد چه اتفاقي ممكن است رخ بدهد؟ آدمهايي كه تا ديروز كاملاً مستقل و با ميل خودشان در اين تجمعات شركت ميكردند، از اطرافش پراكنده نميشوند؟ يقيناً و بدونشك اين اتفاق ميافتد؛ همين وضعيتي كه الان در مملكت ما پيش آمده. مردم نهتنها نميآيند كه بد و بيراه هم ميگويند، اما عزيزان دل خوش كردهاند به همان جمعيتي كه دور ميدان فلسطين و نهايتاً دو تا خيابان اينطرفتر و آنطرفتر را بهزور پر كرده ـ كه دستكم نيمي از همين جمعيت، تيمي و پايگاهي و گروهي و اداري و رفاقتي آمدهاند، نه مستقل. باشد؛ همينها هم كه آمدهاند دستشان درد نكند و دمشان گرم. اما بدبختي اين است كه شعارش را ملت هميشه در صحنه ميدهند و حالش را نه غيرنظاميهاي بيدفاع غزه كه يك جماعت ديگر هميشه در صحنه در داخل همين مرزها ميبرند.
اينها را گفتم چون بيخ گلويم را گرفتهاند و دارند كمكم راه نفسم را ميبندند. و الا که مسألهي اصلي فعلاً خود غزه است و بكشبكشي كه تفنگ به دستهاي اسراييل به بهانهي چهارتا موشكپراني بيهوده و پيزوري حماس راه انداختهاند. چه دارالمجانيني است اين خاور ميانه! حماس، شهرکنشين يهودي را ميکشد، اسراييل، غيرنظامي غزه را! آقا، نكُش! آقاي محترم، آقاي عزيز، پُفيوز...*
اينها را هم ببينيد:
آدمکشی بد است
چرا و چطور دربارهي فلسطین بنویسیم
ما که مال آن خاکیم
فقط اسرائيل؟ فقط غزه؟
* يكي از ديالوگهاي فيلم ـ به گمانم ـ گوزنها است كه اينطور شروع ميشود و عجيب مناسب حال الان من است.
