تبليغاتX
معقولات

معقولات

درباره‌ى‌موضوعات‌پيش‌پاافتاده

نرگس وصل چشم‌ها، جاده‌ی توبه، شقیقه و... باقی قضایا!

خودم با همین دو تا گوش‌های خودم شنیدم که آقای جمشیدی ـ بافنده‌ی بی‌همتا ـ که به مدد آنتن سراسری شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی ایران در سحرگاه‌های ماه رمضان، آحاد ملت (بلكه امت) همیشه در صحنه را میهمان لاطائلات معنوی‌اش می‌کند، گفت «بیاید نرگس وصل چشامون رو لب جاده‌ی توبه بکاریم»!

کسی می‌داند دقیقاً چه جوری می‌شود نرگس وصل چشم‌ها را لب جاده‌ی توبه کاشت؟! و اصلاً با فرض اين‌كه بشود چنين كاري كرد، خب كه چي بشود مثلاً؟ به چه دردي مي‌خورد اين كار؟

بيت: بيچاره ما كه پيش تو از خاك كم‌تريم!

پي‌نوشت تأخيري: كماكان بي‌چاره ما...! البته چه اهميتي دارد؟ واضح است كه چيزهاي مضر و مزخرف لايق همين بلاها هم هستند. كسي اعتراضي دارد؟ زنده باد آقاي جمشيدي و ساير دوستان مشابه! به جاي خواندن جريده‌ي ضاله‌اي مثل همشهري جوان، برويد دامن دامن معرفت از بوستان آقاي جمشيدي درو كنيد. آفرين!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/18ساعت   توسط احمد فرهنگ‌نيا  | 

مگر مسیح بازآید...

یکی از بچه‌ها چند روز پیش رفته بود برای مصاحبه با یکی از نزدیکان آقا موسی صدر. مفصل است حرف‌هایی که گفته و شنیده. و جذاب. و دردناک.

نشسته بودیم با بچه‌ها و حساب می‌کردیم که جمهوری اسلامی رسماً ۳۰ سال است هیچ کاری برای آزادی امام نمی‌کند. که نه در صداوسیما، نه در قطع‌نامه‌های پرشور روز قدس، نه در خطبه‌های سوگوارانه‌ی امامان دردمند جمعه، نه در هیچ بیانات بسیار مهمی، ردی از نگرانی برای امام نیست که نیست. که تا ۲۰ سال بعد از انقلاب، حتی سالگرد ربوده شدن امام در تقویم‌های رسمی قید نمی‌شد. که همان اوایل انقلاب، خیلی از «فرزندان انقلاب» خوشحال شدند ـ و هنوز هم هستند ـ که لیبی، موسی صدر را دزدید. که امام خطر جدی بود برای تئوری نهضت جهانی که قرار بود ـ و هست ـ با زور اسلحه پیش برود. که دولتی‌ها همین چند وقت پیش دست قذافی را گرم فشردند بدون این‌که يك كلمه بگویند «مردک دیوانه! امام کجاست؟». كه... كه...

همین دیروزها یکی از دوستان «فرهیخته و دانشجو و اهل مطالعه و اهل سیاست و اهل فکر و آپ‌دیت» من برگشت گفت «امام موسی صدر کیه دیگه؟»! اسمش را حتی نشنیده بود. تقصیری ندارد. کجا حرف امام هست که بخواهد بشنود.

افسوس. باز گلی به جمال لبنانی‌ها که هنوز امام ایرانی‌شان از یادشان نرفته است. هنوز هر سال، ۹ شهریور، مراسمی دارند به یاد امام. مسیحی‌های لبنان هنوز که هنوز است به جماعت مستأصل می‌گویند «نگران چه هستید؟ مسیح است؛ برمی‌گردد».

دوستم در اوایل مصاحبه پرسیده بود «به نظرتان اولین چیزی که با شنیدن اسم سید موسی صدر، ممکن است در ذهن یک آدم جرقه بزند چی است؟» جواب شنیده بود «رحمت». راست شنيده بود.

امام زنده است. زنده دیده‌اندش؛ همین اواخر. شاید برگردد.

آه، کجایی امام مهربان من؟ خواهش می‌کنم برگرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/09ساعت   توسط احمد فرهنگ‌نيا  | 

آقا اينا همه‌ش شايعه‌س!

ديدم، آقا جان، ديدم. بسيار خب. خيلي ممنون. دست شما درد نكند كه لينك براي پست قبلي گذاشته‌اي و چه خبرهاي خوبي هم هستند. خدا را شكر. من دير به دير آپ‌ديت مي‌كنم اين وبلاگ وامانده را؛ وگرنه مدتي پيش از اين به خودم زحمت داده بودم و ديده بودم؛ ولي دست شما هم درد نكند. منت گذاشتيد. هم شما و هم عزيزاني كه گلشيفته فراهاني را ممنوع‌خروج و ممنوع‌تصوير و ممنوع‌كار و كلاً ممنوعش نكردند و اجازه دادند آن بينوا يك سفر برود آمريكا تا دل خودش و ما خوش باشد. من هم خيلي خوشحالم كه آن پست قبلي من شايعه‌اي بيش نبوده!

دوستان، توجه كرديد؟ آن پس قبلي من ـ كه بر اساس خروجي خبرگزاري رسمي دولت ايران نوشته شده بود ـ شايعه بوده. عزيزم، گوش كردي يا بلندتر بگويم؟

 

پي‌نوشت: اي بابا اين چه وضعي است؟ هي همه چيز دارد ختم به خير مي‌شود! آن از ماجراي همشهري جوان؛ اين هم از اين. اين‌جوري نان ما آجر مي‌شود كه! ;)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت   توسط احمد فرهنگ‌نيا  | 

مي‌خواين يه جُك بگم كمي بخندين؟!

خب، اول اين‌كه: گويا همه چيز (توقيف همشهري جوان و باقي قضايا) به خير گذشته است؛ فعلاً. پس ديگر حرفي باقي نمي‌ماند. اميدوارم هيچ وقت ديگر هم پيش نيايد كه لازم باشد در اين باره حرفي بزنيم.

دوم اين‌كه: گفته بودم؛ نگفته بودم؟ من البته از آن‌جايي كه آدم خوش‌بيني هستم، چنين حدس مليحي زده بودم، و الا نمي‌دانستم كه يك دفعه مي‌زنند از بيخ، گلشيفته فراهاني را ممنوع‌الخروج مي‌كنند! تا حالا فكر مي‌كردم آدم‌هايي كه عليه امنيت ملي اقدام كرده‌اند، ممنوع‌الخروج‌اند؛ نگو بازي جلوي دوربين كفار خارجي هم چيزي در مايه‌هاي اقدام عليه امنيت ملي است، بلكه هم بدتر. به هر حال آخرين شنيده‌ها مي‌گويند كه فيلم‌هاي گلشيفته هم قرار است توقيف شود، خودش هم ممنوع‌التصوير. جاي شكرش هنوز باقي است كه فعلاً قرار نيست مردمي كه يك بار در طول زندگي‌شان تماشاگر فيلمي از گلشيفته بوده‌اند را هم توقيف كنند! خلاصه تعجب نكنيد اگر يك وقت شنيديد حكومت جذاب ما فيلم ريدلي اسكات را هم توقيف كرده است؛ بلكه ممكن است خود آقاي اسكات هم كلاً ممنوع‌الخروج شود! فعلاً كه اين‌طور است: آسمان به زمين آمده؛ همه چيز و همه كس تا اطلاع ثانوي ممنوع‌الخروج و ممنوع‌الورود و ممنوع‌التصوير و توقيف، تا بعد ببينيم مديران فرهنگي باشعورمان با اين مصيبت ملي چه خاكي مي‌خواهند توي سرشان بريزند.

شب بخير!

اين‌ها را هم ببينيد: + و + و +

* عنوان اين پست، يكي از مصراع‌هاي شعري از ابوالفضل زرويي عزيز است.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت   توسط احمد فرهنگ‌نيا  |